مادر

![]() |
|
![]() |
زندگی بابا و مامان
سلام مامانی خوبی گلم ببخش دیر دیر برات مطلب می نویسم راستش این روزا یکم حالم بده سنگین شدم به بابایی گیر میدم وقتی از سر کار برمیگرده هر چی ناز و نوازش میکنه خوشم نمیاد
دست خودم نیست
بد قلقیم بیشتر صبحاست بعدازظهرا بهترم شبام که از درد کمر ورجه ورجه کردن تو نمیزاره که خواب به چشام بیاد انشالله این سه ماهم زود تموم بشه .
فرگل جون این سری که رفتم خونه مامان جون چند دست لباس نوزادی برات گرفتم .
با بابا فریدونم رفتیم سرویس کالسکت و سرویس خوابتم گرفتیم .
دست عمه فریبا درد نکنه چند دست لباس خوشمل برات گرفته .
ماردین پسر دایت چند تا از اسباب بازیای خودشو بهت داده خیلی دوست داره خدا کنه همین طوری بمونه .
وقتی که اتاقت آماده شد از همه وسایلت عکس میگیرم با ذکر جزییات
فرگلم این سری دکترتو عوض کردم خانم دکتر اولیه رفته شهر خودشون یه خانم دکتر دیگه بهم معرفی کردن اینم خیلی خوبه فقط اشکالش اینه چند تا چند تا ویزیت میکنه
تصمیم خودمو گرفتم میخوام سزارین کنم امابابایی میگه طبیعی بهتره حالا من موندم.
.gif)
فردا چهارمین سالگرد ازدواجمونه
خیلی زود گذشت زندگی بالا و پایین زیاد داشت مهم این بود
که منو بابایی همیشه کنار هم بودیم از روزی که با بابایی
آشناشدم معنی عشق رو فهمیدم وقتی کنارمه احساسه
آرامش میکنم از خدا میخوام که سایه بابایی همیشه بالا
سرمون باشه .
گرامیداشت سالگرد عروسی گرامیداشت چهارسال عشق ، اعتماد ، مشارکت ، تحمل و پشتکار است و البته تمدید آنها برای صدسال دیگر
سالگرد ازدواجمان مبارک …
.
.
.
.
در ثانیه های بودنت می مانم . در فصل شکست خوردنت می مانم
یک سال نه ده سال چه فرقی دار د. تا لحظه دل سپردنت میمانم و دوستت دارم …
.
.
.
.
هیچ اتفاقی در دنیا مهمتر از انتخاب یک همسفر برای بقیه عمر نیست
عزیزم و همسفر دائمی من، سالگرد پیوندمان مبارک …
سلام مامانی خوبی گلم چند روزه خیلی
ورجه ورجه میکنی مخصوصا وقتی که میخوام
استراحت کنم یا به پهلو بیخوابم تکون میخوری
از حالا نشون دادی که به عمه ت رفتی آخه هم
من هم بابایی آروم هستیم امروز با بابایی رفتیم
گواهینامه مو تمدید کردم الان دو سری تمدید میکنم
ولی مامانی جرات نمیکنم برم پشت ماشین اعتماد به
نفس ندارم نمیدونم چیکار کنم ولی ازاین به بعد بخاطر
تو مجبورم برام دعا کن که ترس مامانی بریزه حالا امروز
به بابای با شوخی میگفتم تا کارتم الکترونیکی نشه من
رانندگی نمیکنم .دعا یادت نره
سلام مامانی خوبی گلم الهی مامان فدات بشه عزیز مامان
دیگه از امروز باید فرگل خانم صدات کنم دوشنبه با مامان جون
رفتیم سونو هم برای سلامتیت هم برای جنسیت شکر خدا سالم
بودی روزی هزار مرتبه شکر بعد آقای دکتر گفت نی نی تون دختره
.gif)
خیلی خوشحال شدم از خوشحالی گریه م گرفت بابای تبریز بود زود
به بابای زنگ زدم گفتم نی نی مون دختره باید از امروز فرگل خانم
صداش کنی تا حالا ناز منو میکشیدی از این به بعد بایدبیشتر
نازبکشی مامانی دیدی خوابام درست بود همیشه خواب ی
ه دخترتپل ومپل میدیم
.gif)
بعد اون به کل دوستان اس ام اس دادم که نی نی مون دختره
راستش موقع جواب آزمایش بابایی ماموریت بود واسه جنسیت
باز هم ماموریت بود میترسم واسه زایمان هم ماموریت باشه
من از دست این بابابی چی میکشم
بعد اون سی دی سونو رو از دکترگرفتم بعد با مامان جون
رفتم بازار یه پیراهن پفکی برات خریدم خیلی نازه انشالله
مبارکت باشه.

دیگه باید کمکم به فکر خریدن سیسمونیت باشم
شب که از خونه مامان جون برگشتیم با بابایی نشستیم
چند دفعه فیلمتو نگاه کردیم دست و پاتو تکون میدی دوست دارم
این چهار ماه زود تموم بشه بغلت کنم بهت شیر بدم نازت کنم
زندگمون از اینی که هست شیرین تر کنی قدمت مبارک باشه
با رزق وروزی باشه الهی آمین .

پروردگارا در روزهای پایانی سال به خواب دوستان آرامش
به بیداریشان آسایش
به زندگیشان عافیت
به عشقشان ثبات
به مهرشان وفا
به عمرشان عزت
به رزقشان برکت
وبه وجودشان صحت عطا بفرما
پیشاپیش سال نو مبارک

سلام مامانی خوبی گلم سال نو مبارک انشالله ساله
خوبی باشه راستش سال٩٠ خاطرات خوب و بد زیاد
داشت بهترینش تو بودی شکر گدارم که خداوند همچین
هدیه ای بهم دادبدترینش تصادفمون بود که بخیر گذشت
ببخش من امروز تازه از مسافرت برگشتم یه هفته ای بود
رفته بودیم خونه مامان جون ماشالله امسال خیلی برف بارید
دو روز بخاطر بارش زیاد موندیم جاده ها بسته بودمتاسفانه
سبزه خشک شد کسی نبود آبش بده امروز از بیرون گرفتم
بی صبرانه منتظرم.
سلام مامانی خسته نباشی دستت درد نکنه که این چند روزه
همراه مامانی بودی و مامانی اذیت نکردی مامان جونی زنگ
میزد میگفت کم خودت اذیت کن تو نمی تونی امسال ول کن
واسه کوچولو خوب نیست ولی مامانی کو گوش شنوا
هر چی بود به سلامتی خونه تکونیمون کردیم تموم شد

امروز با بابابی رفتم بهداشت خانمی که فشارم گرفت
گفت فشارت خوبه ولی وقتی وزنم چک کرد
گفت اضافه وزن داری خیلی نارحت شدم بعد با خانم دکترم
حرف زدم گفت طبیعی یکم خیالم راحت شد آدم نمیدوته به
حرف کدومشون گوش بده بهداشت یه چیزی میگه خانم دکتر
یه چیز دیگه 


راستی نوبت واکسن کزازم بود
![]()
یکم درد داشت ولی الان بیشتر سنگینی میکنه دستم
امروز سبزه گذاشتم به نیت سلامتی خوشی و شادی برای همه آدمای
روی کره زمین فسقل مامانی خیلی دوست دارم بوس بوس بوس
سلام مامانی خوبی گلم هفته پیش بابایی رفت
ماموریت منم رفتم خونه مامان جون موندم ولی اصلا بهم
خوش نگذشت به تو هم خیلی استرس وارد شد بخاطر
ماردین پسر داییت طفلک مریض شده بود تو خواب تشنج
گرفته بود چشماش انحراف پیدا کرده بود ببخش مامانی
تو رو هم ناراحت کردم دست خودم نبودبا اون وضعیت
ماردین میدیدم گریم می گرفت ولی خدا رو شکر الان
خوبه انشالله هیچ بچه ای مریض نشه. مامانی ماردین
از حالا بهت حسودی میکنه
بابایی هم دندون درد گرفته بود راستی بین خودمون بمونه
بابایی از آمپول میترسه
منم که سرما خوردم کل بدنم درد
میکنه چند شبه اصلا
نخوابیدم دست بابایی درد نکنه که
بهم میرسه فسقل مامان دعا کن مامانی زود خوب بشه
هفته گذشته با مامان جون رفتم پیش دکترم مامانی یکم
چاق شده الان ٨٠ کیلو شدم معاینه هم شدم شکرخدا
همه چیز خوب بود خانم دکتر راضی بود واسه بعد عید
نوشت برم سونو ببینم این فسقل مامان دختره یا پسر
مامانی ببخش دیر دیر به وبلاگت سر میزنم.
سلام مامانی دیشب بابایی با دوستاسش رفتن استخر
خاله مهسا اومد اینجا پیش مامانی که تنها نباشه مامانی
تو یه ماه از نی نی خاله مهسا بزرگتری خاله مهسا خیلی
حالش بده میگه هیچی نمیخورم فکر کنم نی نیش فسقلی 
دربیاد با خاله مهسا حرف میزدم یه دفعه هوس بستنی کردم
حالا مامانی تو تابستونم بستنی نمیخوره ولی دیشب هوس
کردم فکر کنم تو هم دوست داشتی بخوری زنگ زدم به
بابایی گفتم یستنی میخوام با تعجب گفت الان ساعت ١٢:٣٠ 
شب گفتم آره نی نیمون بستنی میخواد دست بابایی درد نکنه
با بستنی اومد خونه خاله مهسا دوست نداشت
ولی من خوردم
سهمه خاله مهسا رو دادم گفتم نکنه نصف شب هوس کنه حالا این
بود داستان بستنی