بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
نی نی بابا و مامان

نی نی بابا و مامان

زندگی بابا و مامان

مادر

نوشته شده در 23 / 2 / 1391 ساعت 21:56 توسط مامان فرزانه

مادر

[ ]

بد قلقی مامان فرزانه

نوشته شده در 18 / 2 / 1391 ساعت 11 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی خوبی گلم ببخش دیر دیر برات مطلب می نویسم راستش این روزا یکم حالم بده سنگین شدم به بابایی گیر میدم وقتی از سر کار برمیگرده هر چی ناز و نوازش میکنه خوشم نمیاد

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

دست خودم نیست 

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 بد قلقیم بیشتر صبحاست بعدازظهرا بهترم شبام که از درد کمر ورجه ورجه کردن تو نمیزاره که خواب به چشام بیاد انشالله این سه ماهم زود تموم بشه .

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

فرگل جون این سری که رفتم خونه مامان جون چند دست لباس نوزادی برات گرفتم .

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

با بابا فریدونم رفتیم سرویس کالسکت و سرویس خوابتم گرفتیم .

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

دست عمه فریبا درد نکنه چند دست لباس خوشمل برات گرفته .

 

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

ماردین پسر دایت چند تا از اسباب بازیای خودشو بهت داده خیلی دوست داره خدا کنه همین طوری بمونه .

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

وقتی که اتاقت آماده شد از همه وسایلت عکس میگیرم با ذکر جزییات

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

فرگلم این سری دکترتو عوض کردم خانم دکتر اولیه رفته شهر خودشون یه خانم دکتر دیگه بهم معرفی کردن اینم خیلی خوبه فقط اشکالش اینه چند تا چند تا ویزیت میکنه

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

تصمیم خودمو گرفتم میخوام سزارین کنم امابابایی میگه طبیعی بهتره حالا من موندم.

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

 

[ ]

سالگرد ازدواج

نوشته شده در 2 / 2 / 1391 ساعت 23:37 توسط مامان فرزانه

 

niniweblog.com

 

 فردا چهارمین سالگرد ازدواجمونه

خیلی زود گذشت زندگی بالا و پایین زیاد داشت مهم این بود

 که منو بابایی همیشه کنار هم بودیم از روزی که با  بابایی

 آشناشدم معنی عشق رو فهمیدم وقتی کنارمه احساسه

 آرامش میکنم از خدا میخوام که سایه بابایی همیشه بالا

 سرمون باشه . 

http://www.mihanrooz.com/wp-content/uploads/2011/03/smstak.com_31.jpg

گرامیداشت سالگرد عروسی گرامیداشت چهارسال عشق ، اعتماد ، مشارکت ، تحمل و پشتکار است و البته تمدید آنها برای صدسال دیگر

سالگرد ازدواجمان مبارک …

.

.

.

.

در ثانیه‌ های بودنت می ‌مانم . در فصل شکست خوردنت می ‌مانم
یک سال نه ده سال چه فرقی دار د. تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم …

.

.

.

.

هیچ اتفاقی در دنیا مهمتر از انتخاب یک همسفر برای بقیه عمر نیست
عزیزم و همسفر دائمی من، سالگرد پیوندمان مبارک …

[ ]

ورجه ورجه فرگل خانم

نوشته شده در 2 / 2 / 1391 ساعت 10 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی خوبی گلم چند روزه خیلی

 ورجه ورجه میکنی مخصوصا وقتی که میخوام

 استراحت کنم یا به پهلو بیخوابم تکون میخوری 

از حالا نشون دادی که به عمه ت رفتی آخه هم

 من هم بابایی آروم هستیم امروز با بابایی رفتیم

 گواهینامه مو تمدید کردم الان دو سری تمدید میکنم

 ولی مامانی جرات نمیکنم برم پشت ماشین اعتماد به

 نفس ندارم نمیدونم چیکار کنم ولی ازاین به بعد بخاطر

تو مجبورم برام دعا کن که ترس مامانی بریزه حالا امروز

 به بابای با شوخی میگفتم تا کارتم الکترونیکی نشه من

 رانندگی نمیکنم .دعا یادت نره

[ ]

نی نی من دختره

نوشته شده در 17 / 1 / 1391 ساعت 7 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی خوبی گلم الهی مامان فدات بشه عزیز مامان

 دیگه از امروز باید فرگل خانم صدات کنم دوشنبه با مامان جون

 رفتیم سونو هم برای سلامتیت هم برای جنسیت شکر خدا سالم

 بودی روزی هزار مرتبه شکر بعد آقای دکتر گفت نی نی تون دختره

niniweblog.com

 خیلی خوشحال شدم از خوشحالی گریه م گرفت بابای تبریز بود زود

به بابای زنگ زدم گفتم نی نی مون دختره باید از امروز فرگل خانم

 صداش کنی تا حالا ناز منو میکشیدی از این به بعد بایدبیشتر

  نازبکشی مامانی دیدی  خوابام درست بود همیشه خواب ی

ه دخترتپل ومپل میدیم

niniweblog.com  niniweblog.com

 بعد اون به کل دوستان  اس ام اس دادم که نی نی مون دختره

  راستش موقع جواب آزمایش بابایی ماموریت بود واسه جنسیت

 باز هم ماموریت بود میترسم واسه زایمان هم ماموریت باشه

 من از دست این بابابی چی میکشمکلافه

 بعد اون سی دی سونو رو از دکترگرفتم بعد با مامان جون

 رفتم بازار  یه پیراهن پفکی برات خریدم خیلی نازه انشالله

 مبارکت باشه.

فرگل خانم

 

 دیگه باید کمکم به فکر خریدن سیسمونیت باشم

  شب که از خونه مامان جون برگشتیم با بابایی نشستیم

 چند دفعه فیلمتو نگاه کردیم دست و پاتو تکون میدی دوست دارم

 این چهار ماه  زود تموم بشه بغلت کنم بهت شیر بدم نازت کنم

 زندگمون از اینی که هست شیرین تر کنی قدمت مبارک باشه

 با رزق وروزی باشه الهی آمین .   

[ ]

نوشته شده در 1 / 1 / 1391 ساعت 1 قبل از ظهر توسط مامان فرزانه

دعای سال تحویل

پروردگارا در روزهای پایانی سال به خواب دوستان آرامش

به بیداریشان آسایش

به زندگیشان عافیت

به عشقشان ثبات

به مهرشان وفا

به عمرشان عزت

به رزقشان برکت

وبه وجودشان صحت عطا بفرما

پیشاپیش سال نو مبارک

[ ]

سال نو مبارک

نوشته شده در 1 / 1 / 1391 ساعت 21:29 توسط مامان فرزانه

هفت سین 91

سلام مامانی خوبی گلم سال نو مبارک انشالله ساله

 خوبی باشه راستش سال٩٠ خاطرات خوب و بد زیاد

 داشت بهترینش تو بودی شکر گدارم که خداوند همچین

 هدیه ای بهم دادبدترینش تصادفمون بود که بخیر گذشت

 ببخش من امروز تازه از مسافرت برگشتم یه هفته ای بود

 رفته بودیم خونه مامان جون ماشالله امسال خیلی برف بارید

 دو روز بخاطر بارش زیاد موندیم جاده ها بسته بودمتاسفانه

 سبزه خشک شد کسی نبود آبش بده امروز از بیرون گرفتم

  بی صبرانه منتظرم.

 

 

[ ]

خونه تکونی مامانی با نی نیش

نوشته شده در 22 / 12 / 1390 ساعت 11 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی خسته نباشی دستت درد نکنه که این چند روزه

همراه مامانی بودی و مامانی اذیت نکردی  مامان جونی  زنگ

میزد میگفت کم خودت اذیت کن تو نمی تونی امسال ول کن

 واسه کوچولو خوب نیست ولی مامانی کو گوش شنوا

 هر چی بود به سلامتی خونه تکونیمون کردیم تموم شد

خونه تکونی

 

 

 امروز با بابابی رفتم بهداشت خانمی که فشارم گرفت

گفت فشارت خوبه ولی وقتی وزنم  چک کرد

 گفت اضافه وزن داری خیلی نارحت شدم بعد با خانم دکترم

 حرف زدم گفت طبیعی یکم خیالم راحت شد آدم نمیدوته به

 حرف کدومشون گوش بده بهداشت یه چیزی میگه خانم دکتر

 یه چیز دیگه نگرانسوالکلافه

راستی نوبت واکسن کزازم بود

 آمپول

یکم درد داشت ولی الان بیشتر سنگینی میکنه دستم

 امروز سبزه گذاشتم  به نیت سلامتی خوشی و شادی برای همه آدمای

 روی کره زمین فسقل مامانی خیلی دوست دارم بوس بوس بوس

[ ]

مامانی سرما خورده

نوشته شده در 13 / 12 / 1390 ساعت 11 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی خوبی گلم هفته پیش بابایی رفت

ماموریت منم رفتم خونه مامان جون موندم ولی اصلا بهم

 خوش نگذشت به تو هم خیلی استرس وارد شد بخاطر

ماردین پسر داییت طفلک مریض شده بود تو خواب تشنج

 گرفته بود چشماش انحراف پیدا کرده بود ببخش مامانی

 تو رو هم ناراحت کردم دست خودم نبودبا اون وضعیت

 ماردین میدیدم گریم می گرفت ولی خدا رو شکر الان

 خوبه انشالله هیچ بچه ای مریض نشه. مامانی ماردین

ناراحت از حالا بهت حسودی میکنه

بابایی هم  دندون درد گرفته بود راستی بین خودمون بمونه

 بابایی از آمپول میترسه خندهمنم که سرما خوردم کل بدنم درد

میکنه چند شبه اصلا آخنخوابیدم دست بابایی درد نکنه که

 بهم میرسه فسقل مامان دعا کن مامانی زود خوب بشه

 هفته گذشته با مامان جون رفتم پیش دکترم مامانی یکم

 چاق شده الان ٨٠ کیلو شدم معاینه هم شدم شکرخدا

 همه چیز خوب بود خانم دکتر راضی بود واسه بعد عید

 نوشت برم سونو ببینم این فسقل مامان دختره یا پسر

  مامانی ببخش دیر دیر به وبلاگت سر میزنم.

[ ]

مامانی دلش بستنی میخواد

نوشته شده در 5 / 12 / 1390 ساعت 8 بعد از ظهر توسط مامان فرزانه

سلام مامانی دیشب  بابایی با دوستاسش رفتن استخر

 خاله مهسا اومد اینجا پیش مامانی که تنها نباشه مامانی

 تو یه ماه از نی نی خاله مهسا بزرگتری خاله مهسا خیلی

 حالش بده میگه هیچی نمیخورم فکر کنم نی نیش فسقلی نیشخند

دربیاد با خاله مهسا حرف میزدم یه دفعه هوس بستنی کردم

 حالا مامانی تو تابستونم بستنی نمیخوره ولی دیشب هوس

 کردم فکر کنم تو هم دوست داشتی بخوری زنگ زدم به

بابایی گفتم یستنی میخوام با تعجب گفت الان ساعت ١٢:٣٠ تعجب

شب گفتم آره نی نیمون بستنی میخواد دست بابایی درد نکنه

 با بستنی اومد خونه خاله مهسا دوست نداشتکلافه ولی من خوردم

 سهمه خاله مهسا رو دادم گفتم نکنه نصف شب هوس کنه حالا این

 بود داستان بستنی

 

[ ]